تبلیغات
زندگی سانسور نشده ما!!! - مطالب آذر 1384

زندگی سانسور نشده ما!!!

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشته هاست

از منظومه هستی

1- بیرون شد
بی هیچ شک و شیهه و تردید
 بی گمان
تکید می کنم
 بی هیچ شک و شبهه و تردید بی گمان
 مثل بخار آب
شاید سبکتر از آن
از پیکرم جدا شده بودم
جسمم هنوز خفته به بستر
 بر عادت شبانه گرفته به پیش چشم
 دستم کتاب را
 شاید به چشم خسته من آشنا کند
رویای خواب را
 آری بخار بر شده از تن
 یعنی من
 از جسم خود جدا شده بودم
از قید تن رها شده بودم
رفتم برون ز پنجره چون نور
گشتم ز خانه خود دور دور دور
 دیوار و در
 درخت
حتی ز شهر تهران
 زین شهر پایتخت گذشتم
از قلب سنگواره ستوار کوه سخت گذشتم
 اینجا بدون حرف بیابان بود
پوشیده غرق برف بیابان بود
 شب بود و ماه بود چه تابان بود
 یک لحظه فکر کردم
شاید که مرده ام من
 گفتم اگر که مردن این است
چه شیرین است
 وز هیچ جا و هیچ کسم دیگر
 پروانداشت خاطر
حتی ز خود رها شد بودم
 در خویشتن خدا شده بودم
بی هیچ بال و پر پرواز کرده بودم
سیری شگفت را
آغاز کرده بودم
 بر کام من زمان و مکان می گشت
 سیر جهان به خواهش جان می گشت
 وز شوق انتخاب شدم حیران
خواهم کنون کدام مکان ؟
 چه عصر و چه زمان ؟
 آزادی گزینش
 با من بود
 در سینه آرزوی دیدار آفرینش با من بود


نوشته شده در 1384/09/25 ساعت 08:39 توسط نظرات |


Design By : Pichak